تبليغاتX
ஜஜ Yeki BooD Yeki NaBooD ஜஜ

ஜஜ Yeki BooD Yeki NaBooD ஜஜ

««خيال كردم بري،ميري ازيادم ..... تورفتي ونرفت چيزي ازيادم»»

bavar nemikardam

من در نبود شانه ات تصویری از یک خالی ام

حالم نمیپرسی و من ، یک مبهم سوالی ام



باور نمی کردم ولی امروز بی من رفته ای

بی تو که شعرم بوده ای یک شاعر توخالی ام


. . .!

http://www.napic.org/picture/napic/napic/2010/10/LoveGif_napic-11.gif

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 12:54  توسط NILOFAR  | 

** Tanhaee Ha **

خسته ام اما نه آنقدرکه نتوانم تو را دوست داشته باشم
و از کنارنفس های گرمت بی اعتنا بگذرم.
اگرشوق رسیدن به دستهایت نبود،هیچ گاه آغوشم را نمی گشودم
واگر صدای گوشنواز تو نبود ازگوشه تنهایی بیرون نمی آمدم.
اگر شوق دیدن چشم هایت نبود هیچ گاه پلک هایم را بیدارنمی کرد
و اگر نسیم حرفهایت نمی وزید،معنای جهانرا نمی فهمیدم...



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 16:36  توسط NILOFAR  | 

منو رها كرد . . .

شبي غمگين، شبي باروني و سرد


مرا در غربت فردا رها كرد


دلم در حسرت ديدار او ماند


مرا چشم انتظار كوچه ها كرد


به من مي گفت تنهايي غريب است


ببين با غربتش با من چه ها كرد


تمام هستيم بود و ندونست


كه در قلبم چه آشوبي به پا كرد


و او هرگز شكستم را نفهميد


اگر چه تا ته دنيا صدا كرد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 1:7  توسط NILOFAR  | 

روزای سخت نبودن با تو


خلا امیدو تجربه کردم


داغ دلم که بی تو تازه میشد


همنفسم شد سايه سردم


تو رو میدیدم از اونوره ابرا



که میخوای سر سری از من رد شی


آسمونو بی تو خط خطی کردم


چجوری میتونی انقده بد شی


سکوته قلبتو بشکنو برگرد


نذار این فاصله بیشتر از این شه


نمیخوام مثل گذشته که رفتی


دوباره آخره قصه همین شه


روزای سخت نبودن با تو


دوره نبودنت رو خط کشیدم


تازه میفهمم اشتباهم این بود


چهره عشقمو غلط كشيدم


عشق تو دارو نداره دلم بود


اومدی دارو نداره دلم رو بردی


بیا سکوت قلبت رو بشکنو برگرد


که هنوزم تو دل من نمردی


که هنوزم تو دل من نمردی


سکوته قلبتو بشکنو برگرد


نذار اين فاصله بيشتر از اين شه


نمیخوام مثل گذشته که رفتی


دوباره آخره قصه همین شه


+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 16:47  توسط NILOFAR  | 

** happy birthday my web **

سلام به بروبكس خودمون ، ممنون كه تو اين مدت كه نت من قطع بوووود وبمو


ساپورت كردين . ميسي از لطفتون .


لازمه كه به عرضتون برسونم اوايل مهر ماه تولد يك سالگيه وبم بود ولي متاسفانه نتونستم


پست  بدم ...



حالا هم اومدم كه شيريني جشن تولده وبمو بدم ...







 





اين چندتا عكس هم شيرينيه  من به شما ...

:D
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 14:59  توسط NILOFAR  | 

Roya...

میگی عاشقم شدی خدا کنه
کی دلش میاد با تو بد تا کنه
بس که اون چشمهای تو مهربونه
کی دلش میاد تو رو برنجونه
کی دلش میادکه تنهات بذاره
کی میتونه بگه دوست نداره
توی این شبهای بارونی و خیس
کی میتونه بگه دل تنگه تو نیست
بس که چشمهای توپاک وروشنه
کی دلش میاد ازت دل بکنه
توگوشم میگی که عاشقه منی
بازداری حرفهای شیرین میزنی
بازمنو به اوج رویا میبری
تو که از تمومه دنیا بهتری
معنی عاشقی روخوب میدونی

میگی عاشقی، رو حرفت میمونی




+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت 12:15  توسط NILOFAR  | 

براي عشق ...



برای عشق گریه كن ولی به كسی نگو.

برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه.

برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشكن .

برای عشق جون خودتو بده ولی جون كسی رو نگیر

برای عشق وصال كن ولی فرار نكن

برای عشق زندگی كن ولی عاشقونه زندگی كن

برای عشق بمیر ولی كسی رو نكش .

برای عشق خودت باش ولی خوب باش...


+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 2:11  توسط NILOFAR  | 

خداحافظ ... !

خداحافظ همین حالا

خداحافظ به شرطی که بفهمی ترشده چشمانم

خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید

به ياد آسمانی که منو ازچشم تو میدید

اگه گفتم خداحافظ نه این که رفتنم ساده ست

نه این که میشه باور کرد دوباره آخر جادست

خداحافظ واسه این که نبندم دل به رویا

بدونیم با تو و بی تو همینه رسم دنیا

خداحافظ همین حالا

خداحافظ

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 21:7  توسط NILOFAR  | 

بوي نفسات ...

بوی نفسات هنوز مستم میکنه ، کنارم نیستی ولی با نفسات گرم میشم.


زیبایی چشمانت هنوز افسونم میکنه ، کنارم نیستی ولی چشمانت در چشمانم نقش بسته.


صدایت هنوز از خود بی خودم میکنه ، کنارم نیستی ولی جز صدات نمیشنوم.


تو کنارم نیستی اما من چیزی جز تو ندارم!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 3:15  توسط NILOFAR  | 

.:. خيلـــــي خسته ام . . . .:.




عزیزم
میدونی چه قدر دلم برات تنگ شده؟
حرفای من اینجاست توو سینم
جایی که هر لحظه دنبالت میگرده
منتظره تا برگردی
خودتم نمیدونی چه قدر دلم برات تنگ شده
دلم میخواد این دلتنگیا و دوری زودتر تموم شه
هروقت بهت میگم بی تابتم زودتر برگرد
میگی تموم میشه عزیزم یه ذره دیگه مونده
نمیدونم این یه ذره چرا اینقدر طول میکشه
احساس میکنم توو این دوریا پیرشدم
خسته ام
خیلی خسته
حتی وقتی میایی بازم دلم برات تنگه
چون میدونم میخوایی زود بری
نمیدونم چرا سهم منی که عاشقتم چرا اینقدر از کنار تو بودن کمه
تمام لحظاتی که کنار تو هستم دلم میخواد توو آغوشت گریه کنم
اما تو نمیذاری گریه کنم
اما وقتی میری گریه هام شروع میشه
میدونم باید دوباره روزای زیادی رو دوور از تو سپری کنم
نازنینم چرا اینقد ازم دوری
قلب من خسته اس....
خیلی خسته.....
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مرداد 1389ساعت 2:1  توسط NILOFAR  | 

** چشم من ... **

چشم من بيا من رو ياري بكن

           گونه‌هام خشكيده شد كاري بكن



غير گريه مگه كاري مي‌شه كرد

            كاري از ما نمياد زاري بكن

اون كه رفته

         ديگه هيچوقت نمياد 


تا قيامت دل من گريه مي‌خواد

            هرچي دريا رو زمين داره
خدا


                   با تموم ابـــــــراي آسمونها

كاشكي ميداد همه رو به چشم من

تا

            چشم‌هام به حال من گريه كنن


    اون كه رفته ديگه هيچوقت نمياد

تا قيامت دل  من گريه مي‌خواد



قصه گذشته‌هاي خوب من

            خيلي زود مثل يه خواب تموم شدن


حالا بايد سر رو زانوم بذارم

         تا قيامت اشك حسرت ببارم


دل هيچكي

                      مثل من غم نداره

مثل من غربت و ماتم نداره

              حالا كه گريه دواي دردمه

چرا


          چشمم اشكش رو كم مياره


خورشيد روشن ما رو دزديدن

                   زير اون ابراي سنگين



          كشيدن

              همه جا رنگ سياه ماتمه

فرصت موندنمون خيلي كمه

اون كه رفته ديگه


هيچوقت نمياد

تا قيامت دل من گريه مي‌خواد


                  سرنوشت چشم‌هاش كوره

نمي‌بينه

  زخم خنجرش مي‌مونه تو سينه

                 لب بسته سينه غرقه به خون

قصه موندن

              آدم همينــــــه

اون كه رفته ديگه هيچوقت نمياد 

           تا قيامت دل من گريه مي‌خواد

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 2:34  توسط NILOFAR  | 

دلم واسه خودم می سوخت ...


به گوشت می رسه روزی که بعد از تو چی شد حالم

چه جوری گریه می کردم که از تو دست تو بردارم

نشد گریه کنم  پیشت  نخواستم بد  شه رفتارم

نمی خواستم بفهمی تو که من طاقت نمی یارم

دلم واسه خودم می سوخت برای قلب درگیرم

یه روز تو خنده هات گفتی تو می مونی و من میرم

سرم رو گرم می کردم که از یادم  بره این غم

ولی بازم شبا تا صبح تو رو تو خواب می دیدم

نمی دونستی اینا رو... چرا باید می فهمیدی ؟

منو دیدی ولی یکبار ازم چیزی نپرسیدی ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 1:23  توسط NILOFAR  | 

** انتظار ... **

باز هم بايد به انتظار بنشينم ...

ديگر چشمانم تاب مقاومت در برابر سرازير شدن اشك هايم را ندارد...

بازهم به دنبال گمشده ي خويش در كوچه هاي شهرغربت ميگردم ...

ولي از او نيز خبري نيست .. او نيز مرا ازياد برده است ...

آه اي خداي من دگر محبت را در قلب مردمان شهرمان احساس نميكنم...

ناقوس عشق من ديگر به صدا درنميايد ...

كبوتر دلم هم چنان به انتظار او نشسته ... آري بايد بر بيوفايي ها

صبر كرد ...

.

.

.

** از نوشته هاي خودم بـــــود **


+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت 1:16  توسط NILOFAR  | 

نيلوفري در مرداب ...

يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت

که شايد منم يه روز مثل گل نيلوفر تنهابشم

سريع از کنار مرداب دور شدم

حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم

و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده .

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 2:16  توسط NILOFAR  | 

بگذار عاشق بمانم ...


این لحظات زیبای عاشقی را از من نگیر!


بگذار عاشق بمانم ، این قلب عاشق را از من نگیر!

دستهای گرمت را از من جدا نکن ...

بگذار دوستت داشته باشم مرا در به در این دنیای بی محبت نکن!

می خواهم از عشق تو بمیرم ...

بگذار بمیرم مرا پشیمان از این عاشق شدن نکن!

خیلی دوستت دارم ، این کلام مقدس را باور کن ...

از ته دل دوستت دارم ، این دل عاشقم را تنهایی در این گرداب زندگی رها نکن!

می خواهم در کنار تو باشم و با عشق تو زندگی کنم..

دل من عاشق تو هست ، مرا دلتنگ لحظه دیدار نکن!

دلم میخواهد تنها برای من باشی و قلبت تنها برای من بتپد ...

قلب من برای تو ، این قلب بی طاقتم را زیر پاهایت له نکن...

این لحظات زیبای عاشقی را از من نگیر

بگذار در عشق تو بسوزم ، آب سرد بر روی آتش عشقم نریز!

مرا تنها نگذار و در سیلاب ناامیدی رها نکن....

به خدا خیلی دوستت دارم ، مرا پشیمان از این عاشق شدن نکن!

تا ابد با من بمان و مرا دوست داشته باش ، مثل آن سنگدلان با ما بی وفایی نکن!

لیلای این مجنون خسته و دلشکسته باش ، این احساسات عاشقانه ام را پاره پاره نکن!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم تیر 1389ساعت 22:15  توسط NILOFAR  | 

** فاصله...**

اگه فاصلـــه افتاده


         اگه من با خودم سردم

تو کاری با دلم کردی

                 که فکــرشم نمی کردم

چه آسون دل بریدی

             از دلــی که پای تو گیــره

      که از این بدترم باشی

واسه تو نفسـش میره

نمی ترسم اگه گاهــی دعــامون بــی اثــر می شه

همیـشـه لحظۀ آخـــر خـــدا نزدیکتر می شه

تو رو دستِ خودش دادم

           که از حـالم خبــر داره

که حتی از تو چشماشـو

                یه لحظه برنمی داره



+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 2:28  توسط NILOFAR  | 

**تولد عشق من ... **


روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو


كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو


درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم


بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم

 

ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم


از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم

 

من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون

 

چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون

 

به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم

 

هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم

 

تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم

 

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم

 

  عشق من تولدت مبارك خيلي دوس داشتم روز تولدت كنارت باشم اما ...


ميدونم خيلي كسا هستن كه روز تولدت پيشتن ...


ولي بدون قسم ميخورم هر سال اين روز رو تو روياهام جشن بگيرم.. 

   


+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 3:35  توسط NILOFAR  | 

** لحظه هاي باراني ... **

لحظه هايم باراني است ، چشمانم به جرم اشك ريختن محكوم شده اند ...


فانوس تنهاييم همواره روشن است و بر غربتم مي تابد ... آه اي خدايا من چه گناهي را مرتكب


شده ام كه



بايد اين لحظه هاي بي كسي را تحمل كنم ... ستاره ي من ديگر در آسمانم نمايان نيست دل او


نيز تابي براي



روشنايي ندارد ... روياي عشق واقعي را بايد به گور ببرم ... زيرا همگان چراغ عشق و محبت را


در خود خاموش كرده اند ...



آري بايد اين همه زجر را تحمل كنم ... ديگر اميدي باقي نمانده است ... اين سرنوشت من است


... بارالها از اين



مردم بيگانه به تو پناه مي برم ... زيرا فقط تو هستي كه سرپناه و تسكين دهنده ي بي كسان و


تنهايان هستي...



اين از نوشته هاي خودم بود...

.

.

.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 1:26  توسط NILOFAR  | 

My Love...

روزی تو می آیی ...
با چشمانی که ،
عشق در پیاله های شیرین آن موج می زند ...
با دستانی ،
پر از عطوفت ...
و دامانی ،
پر از سخاوت ...
روزی که باران عشقت را ،
بر تن خستۀ من می باری ...
و من در میان مهربانی های تو گم می شوم ...
روزی می آیی تا کشتی شکسته قلبم ،
در ساحل مهر تو پهلو بگیرد ...
روزی خواهی آمد ...
میدانم ...
و آن روز من با تمام تمنای نگاهم ...
به تو خواهم گفت که به شوق آمدنت ،
تمام سال های عمرم منتظر بودم ...
تو مرا با خود می بری به وسعت بی کرانۀعشق ...
و تا آخرین سر منزل دوست داشتن ...
من و تو ما می شویم ...
و بال بالِ هم ،
تا هر چه آبی است پرواز می کنیم ...
دیگر غمی ندارم ...
با تو بودن برایم بس است ...
و این است سرود خوشبختی ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 0:43  توسط NILOFAR  | 

... تا كدوم ستاره دنبال تو باشم ؟؟؟...

تا کدوم ستاره دنبال تو باشم
تا کجا بي خبر از حال تو باشم
مگه ميشه از تو دل بريد و دل کند
بگو مي خوام تا ابد مال تو باشم
از کسي نيس که نشوني تو نگيرم
به تو روزي ميرسم من که بميرم
هنوزم جاي دو دستات خالي مونده
تا قيامت توي دستاي حقيرم
خاک هر جاده نشسته روي دوشم
کي مياد روزي که با تو روبرو شم
من که از اول قصه گفته بودم

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم خرداد 1389ساعت 2:15  توسط NILOFAR  |